![]() |
![]() |
|
| زن جلوه ای از زیبایی خداوند است چون مادر از جنس زن است که زیباترین کلمه مادر است. |
|
طریق عاشقی می شود ایرانی بود، نه فقط به گونه شیرازیان که در اعماق چشمان سیاه شهلای شان، درخشش خورشید را می بینی و کمان ابرواشان خاطره های گنگی از زیبایی های اسطوره ای را در یادت زنده و بر گشتگی مژگان شان حرف حرف واژه زیبایی را با لطافت بسیار تکرار می کنند؛ اگر چشمانی بادامی هم داشته باشی مانعی بر سر ایرانی بودنت نیست، که ترکمانان ما این چنین اند، هزاران راز سر به مهر را در پس نگاهشان پنهان داشته اند، می شود ایرانی بود بی آنکه جامه ی پایتخت نشینان را به تن داشته باشی، با دستار کردی و بلوچی و دشداشه خوزی و چوخای لری؛ می شود ایرانی بود بی آنکه نام پدرت حسن و حسین و علی و پرویز و بهمن و هومن باشد و نام مادرت زهره و فاطمه و لیلی و پروانه؛ می شود ایرانی بود بی آنکه شناسنامه ی ایرانی داشته باشی و از پدر و مادری در دیاری دیگر زاده شده باشی؛ می شود ایرانی بود به شرطی که فقط در این خاک زاییده و بالیده شده باشی، می شود ایرانی بود؛ بی آنکه در ایران زاده و پرورده شده باشی و یا از پدر و مادری ایرانی متولد شده باشی؛ به شرط آنکه فارسی را نیک در یابی، فرهنگ ایرانی را شیفته باشی و آیین نجابت ایرانی را عاشق؛ یعنی حافظ را بشناسی، سعدی را دوست بداری، مولانا را در شبهای تنهایی ات تکرار کنی، با نظامی مانوس باشی، با رودکی هم آواز و با فردوسی همراز، یعنی رستم را دوست بداری، ضحاک را دشمن بدانی، با گودرز و کیخسرو و کیکاووس آشنا باشی، دولت برای بیژن در چاه افتاده بتپد و شنیدن داستان سیاوش اشک در گوشه چشمانت بنشاند و سودابه را دردل نفرین کنی، سهراب را دل بسوزانی و اندوه رستم را پس از دریدن پهلوی سهراب احساس کنی؛ شعر مولانا را مزه مزه کنی، هزل عبید را مضمضه؛ با رودکی قال و مقالی داشته باشی و آوای خش خش برگ های فرو خشکیده را با خواندن مسمطّ خزاینه منوچهری به گوش جان بشنوی، سنگ نوشته های بیستون موی بر اندامت راست کند، گنجنامه ی دره ی عباس آباد همدان تپش قلبت را تندتر کند، نقش برجسته های تخت جمشید به نشاط آوردت و طعم شیرین غرور را در همه هستی ات جاری سازد؛ نوروز را گرامی بداری، سیزده بدر را در صحرا باشی و به گره زدن سبزه ای و یا به سپردن سبزه ای به آب روان بگذرانی، و سرانجام بیندیشی به زایش و پیدایش آدمی از طریق مشی و مشیانه. برای ایرانی بودن بایدت که به زبان اندیشه و به زبان دل بگویی که به گونه ی عاشقانه های ایرانی نه نمونه ای در جهان هست، و نمونه ای خواهد آمد؛ مگر می توان بی غزل سعدی، بی ترانه ی حافظ ، بی قصیده ی عنصری، بی حماسه ی فردوسی، بی ترنم کلام صائب عاشق شد و بایدت نخست این کلام بابای عریان شده از هستی خویش و غرق شده در معشوق خویش را شنیده باشی که می گوید: چو شو گیرم خیالت را در آغوش سحر از بسترم بوی گل آیه و آن وقت عاشق شوی، چه ایرانی بودن یعنی عاشق بودن و عاشق بودن یعنی ایرانی بودن و هر جا که در این پهناور هستی عاشقی هست، او ایرانی است حتی اگر نام ایرانی نداشته باشد باز هم تبارش به ایرانیان می رسد که عشق با همه لطافتش، با همه مهرجویی اش با همه تندخویی اش و همه گرمی و داغی اش از آن ایرانیان است و نیای همه ی عاشقان، ایرانی است؛ جستجو کنید در می یابید. مهدی افشار
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 16:0 توسط یک پسر خوشبخت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بیشتر مطالبی که درج می شود از خود من نیست. امیدوارم که مورد پذیرش بینندگان و خوانندگان واقع شوند.
|
| پیوندهای روزانه |
|
متن ترانه های همه ی آلبومهای سعید شهروز آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 آذر 1387 تیر 1387 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
زن - فمینیست عاشقانه عارفانه معیارهای مادر ایده آل نماز و روزه دکتر شریعتی بهداشت و سلامت زنان موفق سرزمین من |
|
RSS
|